X
تبلیغات
پرسیکا

پرسیکا

صفت جالب اعراب

اولین تهاجم بزرگ اعراب به ایران در سال 318 میلادی به فرماندهی قروه بن مخلب در زمان پادشاهی شاپور دوم صورت گرفت. سربازان عرب تا شوش پیشروی کردند و اسرای زیادی را اجیر کردند، اما وقتی می دیدند که شماره اسرا زیاد گردیده و در ایران کسی خریدار آنها نیست و نمی توانند تمام اسیران را با خود بببرند تا در بازارهای دیگر به فروش برسانند، اسیرانی را که زاید می دانستند به قتل می رساندند.

روزی که شاپور دوم قروه بن مخلب را دستگیر کرد، از او پرسید برای چه تو و سربازانت اسیران بلاد ایران را به قتل می رساندید؟ قروه بن مخلب جواب داد برای این که نمی توانستیم آنها را با خود ببریم. شاپور دوم گفت وقتی می دیدید نمی توانید آنها را با خود ببرید، آزادشان می کردید تا به خانه هایشان بروند.

قروه بن مخلب از شنیدن گفته شاپور تعجب کرد و جواب داد آن موقع به فکرمان نمی رسید که می توان اسرای زاید را آزاد کرد و ما عقیده داشتیم برای آسوده شدن از مزاحمت اسیران اضافه، چاره ای جز کشتن آنها نداریم.

شاپور دوم از او پرسید شما که زنها و مردهای جوان را اسیر می کردید مگر قصد نداشتید که آنها را بفروش برسانید؟ قروه بن مخلب پاسخ مثبت داد.شاپور دوم مجدد پرسید پس چرا به آنها غذا نمی دادید تا این که بر اثر گرسنگی برای آنها چیزی غیر از پوست و استخوان نماندو بعد بمیرند؟ قروه بن مخلب پاسخ داد برای اینکه ما چاره ای نداشتیم و نمی توانستیم جهت سیر کردن آنها خوار و بار خریداری کنیم، ما برای سیر کردن خودمان هم خوار و بار نمی خریم مگر زمانی که چاره ای جز خرید آذوقه نداشته باشیم.

از این پاسخ می توان پی برد که قوم عرب در آن زمان دارای چه طرز فکری بوده است. وضع زندگی عرب بادیه او را خشن و بیرحم بار می آورده و همین امر باعث شده بود که رحم و مروت نداشته باشند.

در نهایت شاپور دوم به انتقام خون اسرای بیگناهی که اعراب ریخته بودند دستور قتل قروه بن مخلب را صادر کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 19:19  توسط بی نام  | 

کاروس

بهرام دوم پسر بهرام اول و نوه شاپور اول می با شد که بعد از مرگ پدرش به سلطنت رسید، در دوره ساسانیان جنگ ایران و روم تمام ناشدنی بود و اغلب ایرانیان در این نبردها پیروز بودند اما در زمان پادشاهی بهرام دوم کسی که زمام امور روم را در دست گرفت کاروس بزرگ بود که توانست کشورش را از فساد و هرج و مرج برهاند و به ارتش خود سامان ببخشد او بعد از اطمینان یافتن از قدرتمند شدن روم تصمیم گرفت به ایران حمله نماید، زیرا می دانست ایران دارای سپاه قوی و منظمی نیست. بهرام دوم پادشاهی بی کفایت نبود اما زمانی که به سلطنت رسید جنگ مذهبی در ایران رواج یافته بود و زرتشتیان به دستور کارتیر (رئیس آتشکده های ایران) مانویان را قتل عام می کردند و بزرگترین مسئله رایج دین برتر شده بود از طرفی تلاوس حاکم پارتیا (خراسان) در زمان بهرام اول ادعای حکومت کرده بود و سرابد که یک مغ زرتشتی بود و با اندیشه های کارتیر مخالف بود از تلاوس حمایت کرد. بهرام اول که مردی دایم الخمر بود و عمر خود را به بطالت می گذرانید می خواست تلاوس را سرکوب کند اما وقتی که فرمانده سپاهش داشت به این مهم می رسید، خبر مرگ او به فرمانده اش رسید و بهرام دوم دستور داد که سپاه سریعا بازگردد تا پایتخت(تیسفون) مصون بماند، بهرام دوم نیز از خطای تلاوس چشم پوشی نکرد و او را نبخشید، همین امر سبب شد تا کاروس، تلاوس را علیه بهرام بشوراند و به او قول داد بعد از کشته شدن بهرام، او پادشاه ایران می گرددو او را از نظر مالی حمایت می کند. سرابد سعی کرد تلاوس را از این کار منصرف کند و به او گفت رومی ها که همیشه مغلوب ایرانیان بوده اند هیچوقت زمام امور را به تو واگذار نمی کنند و خود به تاراج ایران می پردازند اما وطن پرستی سرابد در تلاوس تاثیری نداشت زیرا تلاوس می دانست بهرام دوم قصد کشتن او را دارد.نقشه جنگ این گونه بود که کاروس از غرب و در منطقه می زی زشه با بهرام بجنگدو تلاوس نیز از طرف شرق او را غافلگیر نماید، کاروس سپاه خود را به پلی که قبل از دشت می زی زشه بود رساند و در آنجا مستقر کرد. روز بعد کاروس سپاه را به آن طرف پل منتقل کرد اما کاهن معبد دلفی که بزرگترین مقام دینی در روم را داشت خود را به کاروس رساند و به امپراطور گفت که از پل عبور نکن برای اینکه یک حادثه در انتظار تو است، پس از چند روز صبر کن تا آن قران بگذرد و بعد برو. اما امپراطور روم اعتنا نکرد و به او گفت همه سپاه من آن طرف پل هستند من نمی توانم آنها را برگردانم و به سمت تیسفون راهی می شوم، اما هنوز به تیسفون نرسیده بود که به اقتضای فصل بهار ابر فضا را پوشاند و برق جست و صدای رعد به گوش رسیدو در برق سوم صاعقه فرود آمد و کاروس را در یک لحظه به قتل رسانید.اسب به زمین افتاد و پای امپراطور روم زیر تنه اسب ماند افراد مخصوص گارد پایش را از زیر اسب بیرون کشیدند و دیدند که او مرده است ایرانیان که از این موضوع باخبر شده بودند با انگیزه بیشتری حمله کردند و رومی ها را شکست دادند. آیا واقعا پیشگویی کاهن معبد دلفی درست بوده یا فقط یک اتفاق باعث مرگ کاروس شده بود؟     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 12:9  توسط بی نام  | 

لوطی بازی در زمان شاه عباس

ساروتقی در زمان شاه عباس بزرگ، حکمران گیلان بود و یک غلام بچه امرد خوشگلی داشت که با عنف او را مالک شده بود. بر اثر تجاوز به طفل مورد خشم شاه قرار گرفت. آن جوان برای خواستن مجازات به اصفهان رفت پس از آنکه شاه عباس اظهارات او را شنید، حکومت گیلان را به آن جوان داد و حکم کرد به محض رسیدن به گیلان سر ساروتقی را توسط صاحب منصبی که همراه او فرستاده به اصفهان بفرستد. ساروتقی که متوجه شکایت شده بود برای پیشگیری از خشم شاه، خیالش به جایی نرسید جز اینکه آلتی را که با آن مرتکب این جرم شده بود به طور کامل قطع نمود و با همان حال خراب بر تختی نشست و از بیراهه به سوی اصفهان حرکت کرد و با حال نقاهت خود را رسانید و یک راست وارد دربار شد و پس از تحصیل اجازه، آلت گناهکار خود را با عریضه درخواست عفو در سینی طلایی گذارده به حضور شتافت. شاه چون دید او خود را در کمال سختی تنبیه کرده است، از سر تقصیر او گذشت و مجددا، او را به حکمرانی گیلان منصوب کرد. بر اثر این جراحت ساروتقی تا پایان عمر چکمه بلند می پوشید تا ادرارش در آن ریخته شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 0:55  توسط بی نام  | 

حلقه قدرت

حال نوشتن ندارم براي اينكه ميدونم كسي از شما حال خوندن نداره

فقط يه توضيح كم . اونم اينكه اين دوبال كه مي بينين نشانه قدرت در زمان قديم به شمارمي رفته

اينم دو تا نمونه مستند

 

مهر داریوش

مهر داریوش

 

 

دیوار آپادانا

دیوار آپادانا

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 22:32  توسط بی نام  | 

زرتشت و تجربه اروپا يک مدل برای جويندگان آزادی

همه ميدانيم که تجربه ي گذشته چراغ راه حال و آينده است. و در اين رابطه, من به اين باورم که تجربه ي اروپا براي بدست آوردن آزادي و باز سازي يک هويت نوين براي خود, که از دوران رنسانس آغاز شد ونقش مهمي که زرتشت در اين زمينه بمدت ٥٠٠ سال يعني از سده ١٥ ميلادي تا اواخر سده نوزدهم بازي کرد، ميتواند بعنوان يکي از بهترين مدل ها براي جويندگان آزادي در دوران ما بکار گرفته شود.
پژوهشهاي بيشماري که از ٢٠٠ سال پيش - که بيشتر آنها بوسيله ي پژوهشگران غربي انجام گرفته – نشان ميدهد که در درازاي ٢٥٠٠ سال گذشته چه اندازه انديشه و ديدگاه زرتشت درباره زندگي و جهان هستي در ساختار و زير بناي فرهنگي اروپا شرکت کرده و برآن تاثير گذاشته .
ولي در ازاي اين زمان بسيار طولاني رابطه ي اروپا با زرتشت هميشه يک داستان عشق و دلدادگي نبوده...

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:12  توسط بی نام  | 

خردسالی شاپور دوم

شاپور دوم فرزند هرمز و نوه نرسی فرزند شاپور اول می باشد که دومین پادشاه قدرتمند ساسانی بعد از شاپور اول محسوب می شود. در این قسمت می خواهم خردسالی او را شرح دهم.هنگامی که او به دنیا آمد و شروع به گریه کردن کرد زن قابله که برای کمک به وضع حمل ملکه ایفرا نوزاد را گرفته بود مشاهده کرد که طفل دندان دارد، آن هم نه یکی بلکه دوتا و دندانهایش شبیه دندان های یک بچه شش ساله می باشد. رسم زن های بزرگ ساسانی این بود که طفل را بعد از تولد به دایه می سپردند اما هیچ دایه ای شاپور را نمی پذیرفت زیرا دندان های او پستان دایه را آزار می داد خود ایفرا مادر شاپور هم قادر به شیر دادن به نوزاد نبود و چون ممکن بود او بر اثر شیر نخوردن بمیرد به فکر عقلا رسید که او را به شیرخوارگاه ببرند و پستان ماده الاغ را در دهانش بگذارند.در شیرخوارگاه ها، پرستاران کودکان شیرخوار را زیر شکم الاغ قرار می دادند تا از پستانش بنوشد و در بین جانوران شیرده که شیرشان برای نوزاد مفید بود فقط ماده الاغ بود که موافقت می کرد شیرخوار ازپستانش شیر بنوشد. شگفت آنکه شاپور دوم که پستان تمام دایه ها و مادرش را به دندان می گرفت پستان ماده الاغ را به دندان نمی گرفت.

شاپور دوم در سن ده ماهگی به حرف درآمد و در سن دوازده ماهگی آن قدر در حرف زدن پیشرفت کرد که می توانست مانند یک کودک چهارساله سخن بگوید در حالی که بیشتر کودکان از دو سالگی به بعد شروع به حرف زدن می نمایند. از همان ده ماهگی که شاپور به حرف درآمد دیگر شیر ننوشید و شروع به غذاخوردن کرد زیرا دندان های کافی برای این کار را داشت. از سن شانزده ماهگی بعد از اینکه روی پای خود ایستاد شروع به راه رفتن کرد و وقتی زمین می خود گریه نمی کرد.

وقتی شاپور دو ساله شد او را به معلم سپردند تا خواندن و نوشتن را بیاموزد و با سرعت موفق به یادگیری شد و زبان رومی را نیز فراگرفت و می گویند او در سن هفت سالگی تمام دانستنی های زمان خود را می دانست که این کمی اغراق می باشد    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:6  توسط بی نام  | 

نام شوشتر در سازمان یونسکو به ثبت رسید

شوشتر

کارشناس یونسکو در شوشتر گفت: سازه‌های آبی ـ تاریخی شوشتر مجموعه‌ بی‌همتایی است که شباهت‌هایی با آثار دیگر نقاط دنیا دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از خوزستان پیترو لورینو که برای بررسی وضعیت سازه‌های آبی ـ تاریخی شوشتر جهت ثبت جهانی به این شهر وارد شده صبح امروز در نشستی مطبوعاتی که در دفتر مرکزی انجمن راهنمایان گردشگری شوشتر برگزار شد، اظهار کرد: در کشورهای اسلامی نیز آسیاب‌هایی آبی مانند این جا وجود دارد. تونل‌های زیرزمینی نیز در بلوچستان وجود دارد که شباهت‌هایی با شوشتر دارند. ولی شوشتر یک نمونه بی‌همتا است به خاطر این که مجموعه‌ای است دارای بند و آسیاب‌هایی که به طبیعت وصل می‌شوند و تناسب مناسبی با طبیعت دارند. نکته دیگر این که شوشتر در دوره‌های مختلف تاریخی وجود داشته و مرمت شده و در حال حاضر نیز در حال مرمت شدن است و هنوز کاربری خود را حفظ کرده است.

او در خصوص چگونگی پرونده آثار آبی ـ تاریخی شوشتر گفت: به نظر من پرونده خیلی کاملی است که در آن برای باستان‌شناس توضیحات خیلی مناسبی در مورد سازه‌های آبی داده شده و در کل پرونده‌ای مناسب و بسیار غنی است. من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. کم پیش می‌آید که چنین کارهای کامل و مناسبی صورت گیرد. قرار است در تیر ماه آینده یونسکو جلسه‌ای تشکیل ‌دهد و پرونده سازه‌های آبی شوشتر را بررسی کند.

لورینو همچنین درباره تاثیر ثبت سازه‌های آبی ـ تاریخی شوشتر بر این مجموعه‌ها خاطرنشان کرد: با ثبت این مجموعه‌ها همه دنیا شوشتر را خواهند شناخت و اعتبار به آن‌ها اختصاص می‌یابد و در عرصه جهانی معتبر می‌شود. یونسکو اسناد ثبتی شوشتر را به 60 زبان مختلف در جهان ترجمه و در سرتاسر دنیا منتشر می‌کند. به علاوه، اگر یک سری پروژه‌های توسعه‌ایی وجود داشته باشد به خاطر این که شوشتر ثبت جهانی شده کمک‌های بین‌المللی را در پی خواهد داشت تا فعالیت‌های مرمتی و حفاظتی آسیاب‌ها توسعه پیدا کنند.

کارشناس سازه‌های آبی ـ تاریخی یونسکو در همین زمینه ادامه داد: اگر به کمک‌های کارشناسی نیاز داشته باشید، یونسکو می‌تواند کارشناس بفرستد و در ارتباط با بحث فنی کمک مالی کند. نکته دیگر این که اگر پروژه اضطراری پیش بیاید، یونسکو می‌تواند کمک مالی کند و همچنین از کشورهای عضو کمک بگیرد و می‌تواند کمپ‌های خاصی را ایجاد کند همان طور که برای بعضی جاهای دیگر ایجاد کرده است. یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که بعد از ثبت جهانی یک سایت می‌افتد آشنایی جمعی با سایت است که می‌توانید بعد از یک سال انتظار گردشگران فراوانی را داشته باشید به خصوص شوشتر که کنجکاوی‌های فراوانی را برمی‌انگیزد.

لورینو با بیان این که تحت تاثیر برنامه‌ها و فعالیت‌های انجمن‌های دوستداران میراث فرهنگی ایران قرار گرفته، گفت: اهمیت و علاقه مردم و  این انجمن‌ها به آثار باستانی برایم باارزش است. در صورتی که سازه‌های آبی شوشتر ثبت جهانی شوند این یونسکو نیست که از آنها حفاظت می‌کند بلکه خود مردم هستند که با نقش خیلی مهمی که ایفا می‌کنند کار اصلی حفاظت را انجام می‌دهند

به نقل از سایت ایسنا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:20  توسط بی نام  | 

موزه ایران باستان

گاو مقدس مربوط به چغازنبیل

رفتم سراغ دفتر نظرسنجی تا من هم نظری داده باشم که اولین نوشته آن روز را خواندم، در آن ذکر شده بود: من به عنوان یک ایرانی به داشتن چنین میراثی افتخار می کنم. کمی با خود فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که یا آن فرد آگاهی چندانی از تاریخ ایران ندارد یا ...

در موزه ایران باستان که قدم می زنید به اشیاء با اهمیتی برمی خورید، مثلآ لوح حمورابی، منشور حقوق بشر کوروش، سرستون گاو، مجسمه شاهزاده اشکانی و ... که اگر یک فرد عامی آنها را ببیند به خود می بالد اما چه افسوس که همشان بدل هستند و اصل آنها را شاید خیلی از ما نتوانیم ببینیم چون  در خارج از ایران می باشند.حرفم را پس می گیرم، خوشحال هستم که این اشیاء گرانقدر در وضعیت فعلی در کشور عزیزمان نیست به دو دلیل: زیرا نمی توان مطمئن بود که در ایران مصون می مانند یا نه، مثل لوحی که ثابت کننده ادعای ما مبنی بر پارسی بودن خلیج عرب فعلی بود به بهترین نحو نابود شد و دلیل دیگر اینکه اگر در سرزمین ما بود، در اختیار ما قرار نمی گرفت. قبل از اینکه به موزه بروم ظروف و مجسمه های زرین و سیمین  که محل نگهداری آنها در موزه ایران باستان ذکر شده بود را در کتب مختلف دیده بودم و تصمیم گرفتم از نزدیک نیز آنها را ببینم اما جالب اینکه هرچه در موزه جستجو کردم حتی یکی از آنها را ندیدم تا اینکه علتش را از یک راهنما پرسیدم، گفت: اجسام با ارزش در طبقه بالا نگه داری می شوند و ما اجازه نداریم آنها را در انظار عمومی قرار دهیم، پس همان به که اشیاء گرانقدر ما در کشورهای بیگانه مورد تحسن قرار گیرند. مهمترین عیب موزه های ایران که به چشم می آید، کمبود اطلاعات راهنماهای موزه است که وقتی سوالی درباره بیشینه اشیاء از آنها می پرسی جواب قابل قبولی برای ارائه ندارند. این نکته در موزه های شهرستان ها بیشتر جلب توجه می کنند حتی بعضی از موزه ها، راهنما ندارند. اما باید این حقیقت را بیان کرد که آنها به زبان انگلیسی کاملا مسلط هستند و می توانند برای توریست های خارجی که توضیحی می خواهند جمله (I can't speak english) را ادا کنند. مورد بعدی برچسب هایی است که در کنار اشیاء قرار دارد که یا خیلی ناقص هستند یا غلط ، به عنوان مثال در کنار سرعلمی که در مراسم آیینی مورد استفاده قرار می گرفته، عنوان بت را نوشته بودند.

خلاصه که موزه گردی در ایران خیلی لذت بخشه، به شما هم توصیه می کنم حتما یه سری به این اماکن بزنید تا به درستی حرف های من پی ببرید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:0  توسط بی نام  | 

حسنی می خواد رای بده

حسنی به مکتب نمی رفت… وقتی می رفت…!!      

 کوکب خانم لبخند ملیحی به لب داره،همچین به صندلیش تکیه زده بود که انگار صندلی "بی نظیر بوتو" رو بهش دادن!! آخه یکی نیست بهش بگه : زن تو رو چه به سیاست؟ برو ماستتو درست کن. بنده خدا نمی دونست اینجا ارزش زن به پخت و پزه، نه چیه دیگه. عکس تبلیغاتیش از دو فرسخی داد می زد که (کوکب خانم زن پاکیزه ای است) . یه کم اون ورتر ریزعلی (دهقان فداکار) با شعار: دولت فداکار    ملت بدهکار!! پوسترهاشو انگی چسبونده بود رو عکسای کوکب خانم تا یه جوری حرص زن ها رو دربیاره.

هرگوشه یه نفر واس خودش یه ستاد زده و یهؤ عده ریختن توش دارن داد شعارهای مردم پسند محبوبشونو هوار می زنن.

حسنی فقط یه چندروز کم داره که بتونه رای بده.  کلی در مورد همه کاندیداها پرسوجو کرده ولی الکی بهش گیر می دن تا نتونه رای بده آخه واسه خودش عقل کل به حساب میاد، روشنفکرای قوم از اون کمک می گیرن. مگه چند روز چیزیه. یعنی با چند روز کمتر نمی تونست یک فرد واجد شرایط اجتماعی باشه؟! یعنی بالغ محسوب نمیشه؟! ولی اگه می خواست می تونست نامزد بشه چون شنیده بود یه پسربچه 12 ساله تایید صلاحیت شده، اما اهل سیاست نبود فقط می خواست رای بده.

آن مرد آمد! آن مرد در باران آمد!! "آن مرد" ستاد "یار مهربان" رو تشکیل داده بود و یه عکس شکیل با اون اسب سفدیش هم انداخته بود که آدمو یاد دموکراتای قجر !! مینداخت…گفته بود: هرکس به بنده رای دهد، یک گونی گندم مازاد از یوزارسیف حکیم دریافت خواهد نمود. همیشه سعی می کرد ادبی حرف بزنه آخه تا کلاس هفتم سواد داشت. بهش مهندس می گفتن.  ولی شایع شده بود که همش حرفه، می گفتن : "آن مرد" فقط در باران میاد. تو سرزمینی که تازه 3 سال از 7سال قحطی رو گذرونده، کو بارون !!

 کوکب خانم شدیداً شعارهای فمینیستی سرداده بود. یکی از شعارهاش این بود: دیگر بله قربان گویی کافیست. کبری به شدت تحت تاثیر شعار تبلیغاتی کوکب خانم قرار گرفته بود.طوری که تصمیم خودشو گرفت که به اون رای بده اما از طرفی شوهر کوکب خانم از وقتی شنیده بود زنش نامزد انتخابات شده، تو شهر بلوا به پا کرده بود که اول اون انتخابات بی پدر مادرو مکشم بعد اون زنیکه لکاته رو.

 پتروس هم قرار بود نامزد بشه ولی چون تبعه ی خارجی محسوب می شد و ممکن بود دستش توی کاسه ی اون وریا باشه! واسه همین رد صلاحیت شد!! حالا دیگه حسنی بیشتر ناراحت بود، آخه پتروس رو خیلی قبول داشت! پتروس خیلی مهربون و آروم بود، ولی ریزعلی ازوناش بود!!

درسته که حس فداکاری و وفاداریش یه وقتایی گل می کرد ولی از وقتی که مشهور شده بود، الکی جلوی همه ی قطارا رو می گرفت و به اسم نداشتن مجوز تردد ، نداشتن پوشش مناسب مسافرین خانم ، ندادن مالیات و غیره و غیره مانع از حرکت قطارا می شد!! حتی حسام بیگ و مراد بیگ رو اجیر کرده بود تا تو این کار کمکش کنن.

حسنی هنوزم ناراحت بود.

زیر عکس همه کاندیداها شعارای خوشگل خوشگل چسبیده بود ولی به نظرحسنی پتروس هم جوون بود،هم روشنفکر میزد. تازه کلی ایده های جدید داشت. گفته بود تمام حفره های درون ساختاری نظام را پر خواهد کرد.

این وسط ستاد یار مهربان بعضی از شعارای پتروس رو هم کش رفته بود ولی کسی به روی مبارک خودش نمی آورد…

حالا که حسنی بعد از کلی این در اون در زدن تونسته بود اجازه ی رای دادن پیدا کنه ، فرد مورد علاقه اش رو پیدا نمی کرد. همین طورکه در حال گشت و گذار بود یه تبلیغ بزرگ، با رنگهای شاد خودنمایی می کرد. یه آدم رعنا، و خوش محاسن، وسط یه عالمه گوسفند جاخشک کرده بود. حسنی چشماش برق زد، این همونی بود که حسنی می خواست….

با خوشحالی لبخند زد و به راهش ادامه داد.

چوپان دروغگو با یه لباس شیک توی عکسش لبخند می زد و زیر عکسش نوشته بود:

       "آینده ی زیبا با دولت صادق…"

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:0  توسط بی نام  | 

عربهایی با 1400 سال تمدن

دادگاهی در عربستان یك زن 19 ساله را كه مورد تجاوز گروهی شش مرد قرار گرفته به 200 ‏ضربه شلاق و تحمل شش ماه زندان محكوم كرد!‏

به نقل از روزنامه انگلیسی زبان عرب نیوز، این زن كه از اقلیت شیعه ‏عربستان است حدود یك سال و نیم قبل در شهر القطیف در شرق عربستان مورد تجاوز دسته جمعی شش مرد سنی ‏قرار گرفت.‏

با این حال دادگاه اولیه این زن را به اتهام «حضور داشتن در خودرو یك مرد نامحرم در زمان تجاوز» به 90 ضربه ‏شلاق محكوم كرد.‏

زمانی كه قربانی نسبت به رای اولیه دادگاه فرجام خواهی كرد از سوی قضات به «سوء استفاده از رسانه ها ‏برای تاثیرگذاری بر جریان دادرسی» متهم شد و از این رو در جلسه اخیر دادگاه استیناف مجازات وی به 200 ‏ضربه شلاق افزایش یافت و شش ماه زندان نیز به مجازاتش افزوده شد.‏

این زن 19 ساله به دلیل حضور داشتن در خودرو یك مرد نامحرم در زمان تجاوز متهم شناخته شده است. این امر مغایر با قوانین جاری عربستان در خصوص جدایی زنان و مردان نامحرم از یكدیگر است.

دادگاه استیناف همچنین مجازات شش فرد متجاوز را به دو تا 9 سال زندان افزایش داد. این افراد پیشتر به یك ‏تا پنج سال زندان محكوم شده بودند.‏

این در حالی است كه مجازات تعیین شده برای این افراد همچنان كمتر از حد معمول ارزیابی می شود چرا كه ‏تصور می شد آنها با مجازات اعدام روبرو شوند.‏

در همین حال "عبدالرحمن اللاهم" موكل این زن سعودی رای صادره را مغایر با قوانین اسلامی دانست و به بی ‏بی سی گفت: "موكل من قربانی این جنایت نفرت انگیز است. معتقدم كه محكومیت وی مغایر با قوانین شریعت ‏اسلامی و ناقض كنوانسیون های بین المللی مربوطه است."‏

وی افزود: "سازمان های قضایی باید با این دختر به عنوان یك قربانی رفتار كنند نه یك مجرم."‏

گفتنی است دادگاه "اللاهم" را به دلیل گفت و گو با رسانه ها از ادامه كار بر روی این پرونده منع كرده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:10  توسط بی نام  | 

خردسالی شاپور دوم

شاپور دوم فرزند هرمز و نوه نرسی فرزند شاپور اول می باشد که دومین پادشاه قدرتمند ساسانی بعد از شاپور اول محسوب می شود. در این قسمت می خواهم خردسالی او را شرح دهم.هنگامی که او به دنیا آمد و شروع به گریه کردن کرد زن قابله که برای کمک به وضع حمل ملکه ایفرا نوزاد را گرفته بود مشاهده کرد که طفل دندان دارد، آن هم نه یکی بلکه دوتا و دندانهایش شبیه دندان های یک بچه شش ساله می باشد. رسم زن های بزرگ ساسانی این بود که طفل را بعد از تولد به دایه می سپردند اما هیچ دایه ای شاپور را نمی پذیرفت زیرا دندان های او پستان دایه را آزار می داد خود ایفرا مادر شاپور هم قادر به شیر دادن به نوزاد نبود و چون ممکن بود او بر اثر شیر نخوردن بمیرد به فکر عقلا رسید که او را به شیرخوارگاه ببرند و پستان ماده الاغ را در دهانش بگذارند.در شیرخوارگاه ها، پرستاران کودکان شیرخوار را زیر شکم الاغ قرار می دادند تا از پستانش بنوشد و در بین جانوران شیرده که شیرشان برای نوزاد مفید بود فقط ماده الاغ بود که موافقت می کرد شیرخوار ازپستانش شیر بنوشد. شگفت آنکه شاپور دوم که پستان تمام دایه ها و مادرش را به دندان می گرفت پستان ماده الاغ را به دندان نمی گرفت.

شاپور دوم در سن ده ماهگی به حرف درآمد و در سن دوازده ماهگی آن قدر در حرف زدن پیشرفت کرد که می توانست مانند یک کودک چهارساله سخن بگوید در حالی که بیشتر کودکان از دو سالگی به بعد شروع به حرف زدن می نمایند. از همان ده ماهگی که شاپور به حرف درآمد دیگر شیر ننوشید و شروع به غذاخوردن کرد زیرا دندان های کافی برای این کار را داشت. از سن شانزده ماهگی بعد از اینکه روی پای خود ایستاد شروع به راه رفتن کرد و وقتی زمین می خود گریه نمی کرد.

وقتی شاپور دو ساله شد او را به معلم سپردند تا خواندن و نوشتن را بیاموزد و با سرعت موفق به یادگیری شد و زبان رومی را نیز فراگرفت و می گویند او در سن هفت سالگی تمام دانستنی های زمان خود را می دانست که این کمی اغراق می باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:39  توسط بی نام  |